نامه صد و نوزدهم
سلام عزیز مامان امروز خاله زهرات زنگ زده بود و یه بند صدای یسنا کوچولو پشت گوشی میومد دلم براش تنگ شده بود از همه دری حرف زدیم .... ازش پرسیدم از زینب خبر داره یا نه ... بهش گفتم که دوباره بارداره و اون گفت میدونم پرسیدم از کجا؟؟؟!!!! گفت «خوابش رو دیدم .... اصولا هر کسی که باردار میشه من خوابش رو میبینم » یاد پارسال افتادم ... یه روز خاله زهرات بهم اس ام اس زد که خواب منو دیده گفت که خواب دیده با هم دیگه بارداریم ... منم در جواب براش زدم ایشالا که خیره ... اونم گفت ایشالا که تو هم باشی !!! منم ذوق زده پرسیدم که مگه تو هستی؟؟!! اونم گفت اره دو ماهم تموم شده یادمه رفتم دستش...
نویسنده :
الی
14:07


